عکس در یک جمعه دلگیر
جمعه 18/11/92 بعد از اینکه ما از خونه مامانی ( بعد از مراسم چهلم ) به خونه برگشتیم آیلا به همراه عمو علی به دنبال الوین به خونه مادر بزرگش رفتند حدود یک ساعت بعد بود که عمو علی دختری در خواب سنگین رو به ما تحویل داد . وقتی به خونه مادر زن عمو رفته بودن ایشون لطف کرده بودند و دامن خوشگلی به خانمی هدیه داده بودند و موقع برگشت از اونجا خانمی از شدت خستگی خوابش برده بود . شب که بیدار شد و از خوراکی های خوشمزه ای که عمو علی خریده بود نوش جان کرد نیرو گرفت و درخواست تماشای CD کرد من هم بعد از مدتها در یک عصر جمعه دلگیر شروع به عکاسی کردم و ...

بدون اطلاع از راه دور در حال تماشای تلویزیون عکس انداختم


از این عکس به بعد متوجه شد و ...

بدو بدو رفت و دامن جدیدش رو پوشید و شروع به مدل دادن کرد

در حال توک خوردن

رو صندلی که خاله حسنا جون براش آورده در حال تماشا یا ادا در آوردن ؟

هورا هورا

دخملی این چه ژستی است


خنده زیر زیری


چه راحت طلب زیر پاشم چهارپایه گذاشته . چه نگاه شیطنت آمیزی

فکر کنم دیگه خسته شده و لم داده . خیلی بامزه هست چشمهای آقای شیطون هم از پشت پدیدار شده


عکس در یک جمعه دلگیر
